بستن تبلیغات

جوجه طلایی
جوجه طلایی

 

سلام عزیزم، سلام جیگرم

از روزی که اومدم ایران نشد بیام اینجا برات بنویسم.

الان دقیقا چهل روز اومدم و بابایی هم شش روز دیگه میاد آخ جون ن ن ن ن ن ن ن

دو بار رفتم سونو ، گفتن احتمالا پسری جوجو!

عکس سونو رو برات میزارم بعد.

خیلی دوست دارم م م م م م



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:48 | شنبه 20 اسفند 1390 توسط مامان گلی‌

سلام فینگیلی 

سلام عزیزم

سلام جیگرم

الان خمعه است و من و تو از روز یکشنبه از بابایی جدا شدیم. چقدر زیاد، دل من که حسابی براش تنگ شده،

niniweblog.com

میدونم دل تو هم تنگ شده برا بابات ، مگه نه؟! 

niniweblog.com

جوجه ما دوشنبه رسیدیم اهواز و خاله جون، دایی جون و آجی کیانا اومدن فرودگاه جلومون.

niniweblog.com

عصرش به خاله و دایی جون وجود تو رو خبر دادم و بعد با دایی رفتم سونوگرافی.

بماند که من از ذوق دیدنت چقدر آب خوردم طوری که دکتر نتونست تو رو ببینه!!

niniweblog.com

گفت که این نی نی شما که دیگه الان کوچولو نیست نیاز به آب خوردن نیست برا دیدنش!

خلاصه بعد که دکتر دیدت کلی شیطونی کردی و ورجه وورجه کردی،

niniweblog.com

دستا و پاهات رو هم نشونم داد قربون دست و پات زندگیم. گفت یک هفته هم بزرگتر از سن اصلیت هستی عزیزم.

niniweblog.com

پدر سوخته پاهاتو هم وا کردی و دکتر گفت به احتمال زیاد پسری، قربونت برم من

niniweblog.com

شبش هم یه کیک خریدم با خاله و عمه خوردیم ، دایی هم که رفت خونه.

الان هم که شوشیم خونه مامان بزرگ، فردا میریم اهواز بعدش هم میریم پیش مامان بزرگینا که هنوز نمیدونن!!!

niniweblog.com

دوست دارم عزیزم. 

niniweblog.com



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:07 | جمعه 14 بهمن 1390 توسط مامان گلی‌

خرمای مامان سلامSmiley

الان شدی قد یه خرما!! هورا!! نی‌نی ما داره ماشا الله هر روز بیشتر قد می‌کشه و بزرگتر میشه.<a href='http://im-smiley.com'><img src='http://im-smiley.com/imgs/celebrate/celebrate014.gif' title='IM-Smiley.com - IM Smiley' border='0' alt='Smiley'></a>

عزیزم جمعه منو بابایی رفتیم یه مرکزی که اینجا مامانهای باردار می‌رن. گفته بودن بابا هم باید بیاد.

ساعت هشت اونجا بودیم، یه خانم خیلی‌ خیلی‌ خوش برخورد اومد و کلی‌ خوشامد گویی کردو‌‌ گفت من ماما هستم Smileyو با هم رفتیم تو یکی‌ از اتاقا. خلاصه کلی‌ با هم صحبت کردیم و باید از من خون میگرفتن برا آزمایش.

منم که ترسوووو!! Smileyبابایی اومد پیشم و دستم رو گرفته بود. سه تا پنج میلی‌ خون می‌خواست، دو تا از شیشه‌ها رو پر کرد اما برا سومی‌ یهو خونم بند اومد!! خلاصه کلی‌ سوزنو پیچوند اما خون من راه نیفتاد که نیفتاد. Smileyدستم کلی‌ کبود شد. بعد اومد سراغ دست چپم!! دو بار هم سوزن به اون زد اما خونی نبود که نبود!!Smiley

رفت یکی‌ از همکاراشو اورد Smiley

اونم یه امتحان دیگه کردو‌‌ خلاصه کلی‌ دست منو سوراخ کردن اما خون ما بند اومده بود.

خلاصه قرار شد سه شنبه یعنی‌ امروز دوباره برم. امروز که رفتم دو تا شیشه دیگه هم از من خون گرفتن!!Smiley خلاصه فسقلی از الان خون ما رو کردی تو شیشه!!

دیگه دارم وسایل جمع می‌کنم که یک شنبه بریم. اونجا هم دایی جون میاد جلومون تو تهران.<a href='http://im-smiley.com'><img src='http://im-smiley.com/imgs/smiling/smiling022.gif' title='IM-Smiley.com - IM Smiley' border='0' alt='Smiley'></a>

قربونت بشم هفته دیگه این موقع من تو رو دیدم،کلی‌ ذوق دارم.Smiley

بابا هم که تنها میمونه، الان هم از خستگی‌ خوابش برده. میگه من این همه زحمتو برا نی‌نی و مامانأش می‌کشم. آای ی ی اگر بدونی چه بابای گلی داری!Smiley

من که عاشق دو تا تونم م م م م م م.Smiley



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 3:33 | چهارشنبه 5 بهمن 1390 توسط مامان گلی‌

سلام جوجه قشنگم

niniweblog.com

امروز دو روز از ماهه سوم هم می‌گذره، جوجه الان شدی قد یه خرما! اول کنجد بودی، بعد شودی عدس، بعد لوبیا، بعد انگور الان هم خرما!

niniweblog.com

وقتی‌ به بابا میگم میگه تو بچه منو شکل همه چی‌ تصور میکنی‌ الا آدمیزاد!!

این باباته

niniweblog.com

قربونت برم امروز تعطیل اما بابایی کار داشت و مجبور شد بره دانشگاه، من باز تنهام البته من و تو باز تنهاییم!

niniweblog.com

عزیزکم خیلی‌ برات بی‌ تابم، البته بین خودمون باشه

niniweblog.com

هیچ وقت فکر نمیکردم اینجوری تو دلم دوست داشته باشم برا خودم هم عجیبه اما واقعا دوست دارم خیلی‌ خیلی‌ زیاد شاید قد بابا!

niniweblog.com

زی‌ زی‌ گولو لباسهاتو جمعه کردم و ساک‌ها هم تقریبا برا سفر آماده هستن،

 از یه طرف خیلی‌ خوشحالم

niniweblog.com

از یه طرف غمگین.

niniweblog.com

خوشحالم که میریم ایران و ما از تنهایی‌ در میایم و می‌تونم راحت برم دکتر

niniweblog.com

 اما ناراحتم که بابایی اینجا تنها میمونه!

niniweblog.com

فردا مهمان داریم من باید پا شم کلی‌ تمیز کاری.

niniweblog.com

جوجه کاشکی‌ زودتر بزرگ بشی‌.

خیلی‌ دوست دارم.

niniweblog.com



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:48 | شنبه 24 دی 1390 توسط مامان گلی‌

سلام نینی گلم

خیلی‌ دوست دارم و بیشتر از مامانت منتظرت هستم. تو شکم مامانت هر چی‌ دوست داری بخور تا حسابی‌ تپل مپل بشی‌.

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:26 | دوشنبه 19 دی 1390 توسط مامان گلی‌

سلام خوبی‌ نی‌نی گلم؟

دلم اینقد می‌خواد برم سونو زودتر که ببینمت اما حیف اینجا الان سونو نمی‌گیرن، گلم ایران که رفتیم اولین کاری که می‌کنیم با هم میریم سونو، آخ جووونننن، من جوجه مو میبینم. Smiley

راستی‌ بابایی امروز اومد کلی‌ واست حرف نوشت ولی‌ سیستم error میداد نمی‌شد واست بفرستشون. Smiley

جانم ، کلی‌ دلم واست تنگ شده جیگرتوووو راستی‌ بیستم نوبت دکتر دارم اینجا بعدشم با هم میپریم و میریم ایران، بابایی گناه داره تنها می‌شه،

 اما زودی اونم میاد پیشمون.Smiley

 جیگیلی دوست دارم.Smiley



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 20:37 | شنبه 17 دی 1390 توسط مامان گلی‌

Lilypie Pregnancy tickers

زی‌ زی‌ گولو سلامSmiley

خوبی‌ عزیزم؟ خوش می‌گذره اونجا؟ راحت مامنی‌؟

عزیزم کی‌ تکون می‌خوری دیگه؟ البته می‌دونم حالا زوده اما از حالا ذوقش رو دارم که تو دلم تکون بخوری.Smiley

دیشب ساعت دوازده با هم رفته بودیم آتیش بازی، منو شما و بابایی با لوسی،الیور و دوستشون. خیلی‌ قشنگ بود اما هوا خیلی‌ خیلی‌ سرد بود. من که وقتی‌ اومدم خونه کل بدنم می‌لرزید تا نیمه‌های شب هم همینطور بودم.

قربونت برم سردت که نشد؟ بابایی کلی‌ نگرانت شد گفت نکنه سردت شده.Smiley

جوجه من همین روزا باید بابایی رو تنها بذاریمو بریم. البته قول داده زود زود بیاد پیشمون، دوست دارم عزیزکم.Smiley

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:55 | يکشنبه 11 دی 1390 توسط مامان گلی‌

سلام عزیزکم سلام گلم سلام جوجه من امروز اولین روزیه که دارم برات مینویسم، الان تو تازه رفتی‌ تو هفته هفتم، یعنی‌ شش هفته و دو روز جوجه من. من و بابا اینجا خیلی‌ تنها بودیم الان شدیم دو نفرو نصفی. کلی‌ وقتمو با تو پر می‌کنم، باهات حرف میزنم، برات شعر می‌خونم، قصه میگم جی‌ جی‌. بابایی هم که اوه ه ه ه ه ه،اینقدر دوست داره، مطمئنم تو بیای این کامپیوترو اصلا دورش نمیره دیگه. الان خیلی‌ از وقتشو مجبوره با اون کار کنه. جوجه طلا ما هنوز نمیدونیم تو گًل پسری یا دختر قند عسل، فرقی‌ هم نداره برامون. تو فقط بیا جیگرمممم. ببین نی‌ نی‌ اونجا سفت منو بچسب نگی‌ نگفتی آآآ. دیروز اینجا کریسمس بود، یه لباس بابا نوئل می‌خرم برات ساله دیگه میپوشم تنت نانازم. بوس بوس،دوست داریم و منتظرتیم.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:55 | شنبه 3 دی 1390 توسط مامان گلی‌
صفحه قبل 1 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

آمار وبلاگ